دو نمونه انشا توصیف شخصیت؛ توصیف شخصیت پدربزرگ و خواهر بزرگتر

دو نمونه انشا توصیف شخصیت؛ توصیف شخصیت پدربزرگ و خواهر بزرگتر

در این مطلب دو نمونه انشا توصیف شخصیت به شما تقدیم می‌شود که یکی شخصیت پدربزرگ را توصیف می‌کند و دیگری توصیف شخصیت خواهر بزرگتر است.


انشا توصیف شخصیت


ستاره | سرویس سرگرمی - اگر از شما خواسته شده است که انشایی درباره توصیف شخصیت بنویسید، می‌توانید افرادی را از اطراف خود انتخاب کنید و به شکل و ویژگی‌های او دقت کنید و درباره آن بنویسید. برای توصیف شخصیت؛ هم ویژگی‌های ظاهری از جمله چهره و اندام و لباس و... می‌تواند مهم باشد و هم ویژگی‌های رفتاری او.برای توصیف رفتارهای یک شخص باید جزئی‌نگری بیشتری داشته باشید. از طرز راه رفتن و نشستن تا عادت‌های کلامی و ... یک شخصیت را می‌توانید توصیف کنید تا غیر از ظاهر، اخلاق و روحیات او نیز وصف شده باشد. در این بخش دو نمونه انشا توصیف شخصیت به شما پیشنهاد می‌شود تا با خواندن و دقت به آن‌ها بتوانید ایده بگیرید و انشاهای توصیفی بهتری بنویسید.


انشا توصیف شخصیت
انشا ۱: توصیف شخصیت پدربزرگ

از موقعی که یادم می‌آید، محبت عمیقی نسبت به او در دلم احساس می‌کردم. او آرام و بامحبت بود. همیشه خوش لباس و مرتب بود و کت و شلوار و پیراهن با رنگ‌های روشن به تن می‌کرد. با آن که سن و سالی از او گذشته بود، هیچ وقت لباس چروک بر تن نمی‌کرد. این اواخر کمر درد او را اذیت می‌کرد و بنابراین عصای سبک در دست می‌گرفت و کمی خمیده راه می‌رفت. چند کلاه داشت که بنا بر رنگ کت و شلوارش آن‌ها را انتخاب می‌کرد و بر سر می‌گذاشت و موهای سرش را که بیشتر آن‌ها سفید شده بود، زیر آن پنهان می‌کرد.


بینی گوشتی و سبیل‌های سفیدی داشت و هر وقت لبخند می‌زد، گوشه چشمش چروک می‌شد. چشم‌هایش ضعیف شده بود؛ اما هرگز علاقه ای به عینک زدن نداشت. این اواخر وقتی مرا برای بازی به پارک می‌برد، نور آفتاب چشم‌هایش را می‌زد. بنابراین دستمال تمیز سفید تا شده را از جیبش در می‌آورد و اشک چشم‌هایش را با آن تمیز می‌کرد. تجربه سالیان از او مردی قوی و باتجربه ساخته بود؛ اما برای ما که نوه‌هایش بودیم، همان پدر بزرگ صمیمی و مهربان بود که با دیدن ما لبخند به لب می‌آورد. دست‌های قوی اما لرزانی داشت و انگشتر یاقوت قدیمی با رکاب نقره ای آن را زینت می‌داد.


وقتی از حمام بیرون می‌آمد، پوستش از سفیدی برق می‌زد. حوله پالتویی خود را می‌پوشید و ساعتی زیر نور آفتاب می‌نشست و در این حالت موهای سفید سرش از همیشه درخشان‌تر بود و تازه متوجه می‌شدی در میان ابروهایش هم موی سفید کم ندارد. بدنش که خوب زیر آفتاب گرم می‌شد، آرام برمی‌خاست و همان طور خمیده به اتاق می‌رفت تا لباس بپوشد.


با آن که از بدن‌درد رنج می‌برد، هیچ‌گاه دردها و بیماری‌ها فرصت پیدا نکردند تا او را به یک آدم غرغرو و ناراحت تبدیل کنند. آرامشی در چهره و حرکاتش بود که باعث می‌شد هر کسی بتواند با او احساس راحتی کند. زندگی او نظم ویژه ای داشت. هر روز هفته یکی از روزنامه‌های کثیر الانتشار را می‌خرید و عصازنان به پارک می‌رفت؛ ولی از جمع پیرمردها در پاک خوشش نمی‌آمد و تنها گوشه ای می‌نشست و مطالعه می‌کرد. گاهی هم یکی از ما نوه‌ها به دنبال او می‌رفتیم تا در پارک بازی کنیم و آرامش پیرمرد را به هم می‌زدیم؛ اما او خم به ابرو نمی‌آورد و هر گاه او را از بالای وسیله‌های بازی پارک نگاه می‌کردیم، لبخندی به ما تحویل می‌داد.


اکنون که سال‌ها از آن روزگار می‌گذرد، می‌فهمم پدربزرگ چه نعمتی بود و چه راحت او را از دست دادم و حالا هر روز با خواندن فاتحه او را یاد می‌کنم و آرزو دارم روزی مثل او یک پدربزرگ خوش لباس و مهربان شوم.



انشا توصیف شخصیت: توصیف شخصیت پدربزرگ


✰✰ انشا توصیف شخصیت پدربزرگ ✰✰


انشا ۲: توصیف شخصیت خواهر بزرگتر

او دختری جوان و شاداب و سرزنده است. مثل یک گلوله نخی که روی زمین قل می‌خورد، به جای راه رفتن در خانه می‌دود و کارهایش را انجام می‌دهد. عاشق حرف زدن است و اگر کسی را پیدا نکند که با او حرف بزند، آواز می‌خواند. می‌توان گفت به طور کلی علاقه زیادی به سر و صدا دارد و در هنگام راه رفتن سریعش با دمپایی‌هایش هم صدای زیادی تولید می‌کند. وقتی سر و صدایی از او نمی‌شنویم، متوجه می‌شویم با گوشی همراهش به گوشه حیاط رفته و آرام با نامزدش تلفنی صحبت می‌کند. او قرار است ازدواج کند و از این رو با علاقه و حوصله تمام، مشغول آماده کردن و سر و سامان دادن جهیزیه است.


او تصمیم گرفته است تا با هنر خیاطی که دارد، لوازم آشپزخانه و اتاق جهیزیه خود را بدوزد. به همین خاطر ساعت‌هایی از روز را با چرخ خیاطی می‌گذراند. او بسیار دقیق است. با انگشت‌های باریک خود پارچه‌ها را به دقت تا می‌کند، قیچی می‌زند،  می‌دوزد و اتو می‌کند و در این هنگام که با تمرکز کار می‌کند و آواز نمی‌خواند، به موسیقی با صدای بلند گوش می‌کند.


او چشم‌های نافذ قهوه ای دارد و وقتی به چیزی دقیق می‌شود، ابروهایش را بالا می‌اندازد. بینی قلمی، لبی باریک و چانه ای تیز دارد و همیشه از وسط پیشانی خود فرقی بر موهای صاف و مشکی‌اش باز می‌کند. موهای بلندش را از پشت سر می‌بندد یا می‌بافد. او دختری خوش ذوق است و تقریبا با هر تکه پارچه اضافی برای خودش کش موی زیبایی می‌دوزد.


صحبت از مهمانی رفتن که می‌شود، اخم می‌کند و چروک بر پیشانیش می‌اندازد و غر می‌زند که: «اگر گذاشتید بنشینم و این چهار تا تکه را بدوزم...!» اما موقعی که قرار است با نامزدش به گشت و گذار و مهمانی برود، در کمتر از ده دقیقه با روی گشاده آماده رفتن می‌شود. همیشه لباس‌های ساده می‌پوشد و از آنجا که اندامی متناسب دارد، هر لباسی بر تن او زیباست. او پوستی نسبتا سفید و یک دست دارد و تمام دغدغه اش این است که سه تا خال ریز قهوه ای رنگ صورتش را بردارد؛ ولی مادرم این اجازه را به او نمی‌دهد و معتقد است این خال‌ها خیلی هم زیبا هستند.


درست است که خیلی وقت‌ها شکایت کارهای نادرست مرا پیش پدر و مادرم می‌برد، اما قلبی مهربان دارد و هر وقت دچار مشکل می‌شوم، اول از همه به کمکم می‌شتابد. همیشه به این فکر می‌کنم که وقتی خواهرم به خانه شوهر برود، چه خانه سوت و کوری خواهیم داشت و چه اندازه تنها خواهم شد. بنابراین خوب است تا هنوز ازدواج نکرده، هر روز به بهانه ای صدایش را دربیاورم.



انشا توصیف شخصیت : توصیف شخصیت خواهر بزرگتر


✰✰ انشا توصیف شخصیت خواهر ✰✰


بیشتر بخوانید: نمونه انشاهای مقایسه ای (انشا به روش سنجش و مقایسه)


فراموش نکنید که نظر خود را درباره این دو نمونه انشا توصیف شخصیت، در بخش «ارسال نظر» در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید. برای خواندن نمونه‌های بیشتر انشا به روش‌های مختلف می‌توانید به ایستگاه انشای ستاره (فهرست مهمترین انشاها) مراجعه کنید.